|
را نمی تواند درک کند.
- به نظر من وقتی یک مرد صداقتش را از دست بدهد،دیگر چیز زیادی برایش باقی نمانده است.
من اعتراف می کنم که در یک محیط کاملا آلوده بزرگ شدم!
من دیشب خوابی دیدم که بعد از اتمام خواب بیدار شدم و در مورد آن فکر کردم.محتوا و منطق خواب به
محتوای دوران کودکی ام کاملا نزدیک بود.
این نشان دهنده این است که هنوز به طور کامل از تجربیات دوران کودکی ام آزاد نشده ام.
تجربیات تلخ و شیرین کودکی در حافظه ی (هر چند ناهشیار) ما می ماند و شاید به طور غیرمستقیم
بر ما اثر بگذارد.
به همین خاطر بوده که همیشه بر پالایش همه جانبه ذهن و روان تاکید داشتم.
[هدفم نوشتن یک مطب دقیق نبود.هدف یادآوری اهمیت هشیاری و پالایش بود.]
چرا یک دختر میل عجیبی به ازدواج و جفت گیری و جفت یابی دارد؟
چرا تمام موجودات عالم در یک فرآیند عجیب و غریبی مدام در حال جفت گیری هستند؟
این غریزه مادر شدن،مادر بودن،جفت گیری و ... چقدر می تواند ذهن ما را در بند خود نگه دارد؟
با توجه به این بندها می توانیم آزاد بیندیشیم و آزادانه زندگی کنیم؟
آیا در حال حاضر زندگی بر محورهمین جفت یابی ها و جفت گیری ها نمی چرخد؟