|
when i'm living *,
when i'm thinking,
when i'm feeling,
when i'm seeing,
in all the life,
i can see the trace ,
trace of past,
sores,
trace of all conventions.
when you're living,
when you're thinking,
when you're speaking,
i'm feeling these.
im feeling this self created ward,
let me forget the self,
and exit ,
from this prison.
let me forget all things,all constants.
let me to think free,
let me to be free.
* under influences of a chris de burg's song structure
-English language is a back yard for me,when i write or speak english,
i don't censor myself,
i'm free and i enjoy this exceptional living in my dirty environment,
with my compulsive dirty mind.
- This is whole of my life:
my freedom,
my independence,
my solitude.
this is my happiness,
this is whole of my life.
I think that killing and eating other animals like cows,sheeps,hens is a big
crime and we can't kill other animals with empty reasons,we can provide
our foods without any killing.
believe me.this stricture will come in your being and influence on all of your
life.you will be a truculent human with this crimes and inattentions,believe
me.
my people can't understand these.these are ridiculous for them.these people
with these nonsens thoughts...
-Girl’s first think
Why the first think for a girl that love a boy, is marriage and having a baby?
All of this rules and details are the nature influences for generating new
populations.(growing new populations).don’t speak about love!
-Staying single
After many years of relation and sek-cual experiences, single man can make
a decision about marriage and nurturing or not.
-Love and marriage
Love is a concept free of time and location and other characteristics; love is
related to innate and is a concept for following the nature purposes like
growing new populations. But marriage is a convention with many
conditions like unlimited time and other restricts.
-marriage and nature
Is the marriage according to the nature? If a side of relation makes a
disloyalty, another side will involve with a challenge and divorcement is
a big problem, is a big pain for too many persons.
In the nature, with growing animal’s children, couples can divorce gently
and easily without any problem or pain, why? Think more, human’s
convention in relationship is different, and far from nature.
-staying married
I think that staying in marriage is dependent on social pressures that
change our thoughts and perspectives.
-Dating as a fun
Dating can be a fun, an alive life, a free life, and full emotional moments!!!
-destroy bachelorhood
Must singles that want to be married, actually need more security and quiet.
-Staying single
When we are single, we have the freedom to expand and develop our life,
without any social restriction.
When we earn the sufficient personal development and living quality,
then marriage may be a good decision.
-involve, first?
Usually men involve them in a relation and then want to improve his
personality, but in this modern world, young men founded that we can live
perfect and develop our life and personality, then make a decision about
marriage in adulthood.
- what is reality?!
in some cultures that have a good relation and harmony with nature,
we can see the religions that haven't any opposition with nature,they
act according to the nature.
Overhand,in other cultures that haven't good relation with nature,we
can see ignorance ,imbalance or stricture in their religions and also in
their societies,
eternal battle with all things...
- neural or cognitive?
some human's problems are cognitive,can be solved with thinking or
debate or criticisms,but most problems are neural,and must be solved
with experience in (same) environment.with changing neurons
stracture,relations and networks.
- unheard needs
Our unheard needs makges our mind,full of hallucination.
Generalization of our unheard needs...
amorphous mind.
oh dear human,dont worry,dont have pride,you are from the -
monkey's generation
love is the power of movings.good or bad,it isn't important.nature only -
want to move and develop
.All life is good.pains or pleasures,there is no difference-
,we must make it full of happines and consent
,with our hands
.even with empty hands
.persist against conditions and knots
.All life is expercise and experience
?is passion the only reason of marriage-
when two people put their bodies together,we can see happiness,consent-
? and excitement in them,do you know the reason
they have arrived to their requested rules,nature requests,to copying ,to
.developing bodies
before that,they tolerate the pains,through not pay attention to the
.requests,neural requests
,EveryBody Seeks Good friends
,EveryBody Desire to get the best Friend
,i found my best friend
,i love it very much
,like a worship
.it's myself
,I'm here at the earth-
at a foreign island
.Faraway,realy faraway
,with too many unweeped tears
,purity tears
.in a dirty society
,death is a important part of life-
,we must accept it
(;we must love it
Live as a knight
.death as a knight
,Life problems is a part of life-
.All part of life are Equal
, Cause of most problems-
...this rough culture
when we don't have anything to do,any program or purpose,we would have a lot of problems-
. in contact with environment
we must live with objectuvuty and don't live for our subjectivities,subjectivities are suspense in-
.lies
Every day that i grow up,my life gets better.but that wad my mind that being better,and not -
.my life
,my people is very lowbrow -
,i must tolerate them
...i must go far
...i like to communicate with highbrow people
after many years of study and self analysis,i knew the animal habits,i can-
see our people's animal habits
,i live in a abnormal country -
.with abnormal peoples
,with animal habits
...with animal morals
.our worries are a type of ignorance-
,go to inside the reality-
.always thinks positive
,world is free and natural-
,world's people live free and natural
,but we are prisoner and unnatural
.we live as a prisoner
در همه ی موجودات.
غریزه ای که عمل می کند و بی قراری ایجاد می کند تا به هدفش برسد:تکثیر.
غریزه ای که با هدیه دادن لذت به فرد.،شانس بروز دوباره اش را بالا می برد.
وقتی که یک جوان شهوت می راند،گاهی به یاد مشکلات ذهنی می افتم،و توانایی غریزه قوی جنسی
برای ایجاد فراموشی و تسکین و آرامش (هر چند موقتی) در وجود انسان.
وقتی که یک جوان شهوت می راند،گاهی به یاد عقده ها و مشکلات و مسائل دوران کودکی می
افتم،دردهای که بدون تدبیر مناسب،بسیار آزارنده عمل می کنند و باید به صورتی تسکین یابند.
وقتی که یک جوان شهوت می راند،به این مسئله فکر می کنم که همسر می خواهد و
جفت می خواهد و فرزند می خواهد ولی مشکلاتی سر راه رسیدن به اهدافش شده اند،مشکلاتی
هر چند ذهنی.
وقتی که یک جوان شهوت می راند،به این فکر می کنم که شاید احساس تنهایی و درد می کند و
می خواهد عشق بورزد و خوب باشد و این راه را برای خوب بودن انتخاب کرده است،شاید واقعا می
خواهد عشق بورزد.
وقتی که یک جوان شهوت می راند،به این فکر می کنم که شاید می خواهد قدرت و صلاحیت خود را
نشان دهد و خودی نشان دهد.
وقتی که یک جوان شهوت می راند،من به این فکر می کنم که او شادی و لذت و راحتی می خواهد،او
هم می خواهد توانا باشد.
وقتی که یک جوان شهوت می راند،من به یاد تقلید می افتم.من به قدرت طبیعت فکر می کنم،
به اراده ی طبیعت.
طبیعت اراده اش را به کرسی می نشاند:تکثیر و تخریب و بهبود و تکامل
ولی اگر نیک بنگریم،هنوز درگیر مسائل کودکانه هستیم،
هنوز کودکیم.
-ذهن معیوب.چه چیزی ذهن معیوب را بارور می کند؟حوادث و دردهای کودکی.
ذهن بیمار،ذهن دربندی که مراقبه گر و آگاه و خودشفاگر نیست.
خود را می بینیم،جدی گرفتن های بچگانمان را.
-با غفلت و انحراف آگاهی،به سمت درد و رنج حرکت می کنیم.
-وقتی که آب و میوه جات و مواد زنده را می خورم،احساس می کنم که به طبیعت نزدیک شده ام،احساس
می کنم که به ریشه و طبیعت خودم نزدیک شده ام.
چیست؟هر کسی تعبیری دارد و بر اساس عقل به نتیجه ای می رسد،عقل و معیاری که برای هر
کسی به صورتی خاص وجود دارد.
عزیزان ما در فضایی به اسم طبیعت زندگی می کنیم.یا به طور کلان در هستی،شامل همه چیز،
سیاره ها،ستاره ها و کهکشان ها و...در این منظومه خوبی و بدی وجود ندارد،همه چیز سیال و در
حرکت و جریان است،انرژی مثبت و سازنده و منفی یا تخریب گر هم وجود دارد.و همه چیز در حرکت و
تغییر و ساختن و تخریب است.
ولی در جامعه انسانی چیز جدیدی و قراردادی به اسم نیک و بد هست که در مورد آن اختلافاتی وجود
دارد.
یک معیار واضح نیکی و خوبی،صداقت است.خوبی واقعی مطمئنا با صداقت تمام و کمال همراه
است.چون نیروی خوب در حال ساختن و صلح و آرامش و شادی ست و به پنهان کاری نیازی ندارد ولی
نیروی بد در حال تخریب است و برای انجام کارش احتمالا به پنهان کاری نیاز خواهد داشت.
البته هستی برای انجام کارهایش و رشد،هم به خوبی و مثبت نیاز دارد و هم به بدی و منفی.همه ما
دارای نیروهای مثبت و منفی در وجودمان هستیم،ساختن و خراب کردن،محبت و خشونت.
انسانی که می خواهد به سمت ساختن،آرامش،نیکی و شادی پایدار حرکت کند،بدون شک و با تایید
تجربه،به صداقت کامل نیاز دارد تا بتواند کثافت های وجودش را پاک کند و به سمت روشنایی و ساختن
خویشتن و قوی زیستن حرکت کند.
اگر نیروی صداقت در ما وجود داشته باشد،نیروی نیکی هم وجود خواهد داشت و اگر به صداقت ما لطمه
ای وارد شود، به نیروهای بدی و منفی ما افزوده خواهد شد.
به دنبال آزار رساندن نیستند،دنبال زرنگ بودن و منافع نیستند،بلکه حفظ آرامش فردی و حقوق دیگران
برایشان مهم است.
در اینگونه انسان ها شدت عصبانیت و شرطی شدگی بسیار کمتر است و رفتارهای جبری و
خودناخواسته کمتر مشاهده می شود.
انسان های بد را از زاویه انواع شرطی شدگی و شناخت های غلط ببینیم،آنها هم در اعماق وجودشان
خوب هستند،آنها هم قصد آزار ندارند!!!
بیشتر برای خودم و دیگران است.
- باید دیگران را با عینک علت ها و عادت ها و شرطی شدگی ها و شناخت های غلط نگاه کرد،
بی طرفانه،بدون غرض.
-عشق حقیقی در وجود انسان موجود است،شادی و عشق در وجود انسان موجود است،فقط به
شرایط مناسبی برای تبلور نیازمند است،باید بر خورد مسلط شد و آگاهی را افزایش داد،تا بتوان به
این عشق و شادی طبیعی و درونی دست یافت.
انسان باید بر خودش مسلط باشد و بر خود تکیه کند.و ضمن تکیه بر خود،امواج عشق و آگاهی را به
همه جا منتشر کند.
خوبی و صداقت قابل لمس است،دروغ هم قابل لمس است.
یک انرژی مثبت و یک انرژی منفی در اثر برخورد،ایجاد تنش می کنند،
یک نیروی راست و یک نیروی دروغین،در اثر برخورد،ایجاد تنش می کنند.
صداقت و خوبی قابل لمس است،
و همچنین دروغ و بدی.
به ثبات شادی و آرامش دست پیدا کردم و بر خود لازم می دانم که این تجربه را به دیگران منتقل کنم.
هر انسانی ضعف ها و مشکلاتی دارد که باعث برهم خوردن آرامش او می شوند.اگر این ضعف ها
شناسایی شوند و راهبردهای مناسبی هم برای مواجهه با آنها اتخاذ شود،حرکت او به سمت آرامش
و پیشرفت و شادی پایدار خواهدبود.
در این راه هیچ محدودیتی وجود نخواهد داشت.حرکت می تواند به سمت استقلال از محیط و عوامل
متغیر باشد.هر کجا و در هرموضعیتی که هستید،ضعف ها و مشکلات و ناراحتی های خود را شناسایی
کنید و شروع کنید به مراقبت و تعمیر شخصی.
یک انرژی مراقبه گر و حمایت گر ایجاد کنید و ساختمان شناختی و تعبیرها و تفسیرهای خود را از حالات
شخصی و محیط اطراف،ترمیم کنید.
هر وقت که از چیزی فرار می کنیم،از چیزی ناراحت و یا شاد می شویم،علت نهایی اش ساختار ذهن
ماست که موجب شادی یا ناراحتی ما می شود.به فکر ترمیم ذهن و دیدگاه خود باشیم.
اگر بتوانیم به همه چیز به دیده ی بی طرفانه و آزادانه و مثبت نگاه کنیم،از بسیاری از رنجها رها خواهیم
شد و در شادی پایدار خواهیم زیست.
است.
رفتار سالم و ایمن ،رفتاری ست که هم ضعف های ما را بهبود می بخشد و هم از ضعیف شدن روان ما
جلوگیری می کند و هم روان ما را روشن و قوی می کند.
مقوله ی بهداشت روانی در جامعه ی ما ارزش و اعتباری زیادی ندارد.سیاست های جامعه حتی در
جهت عکس حرکت می کند.بنابراین نباید انتظار داشته باشیم که در جامعه حرکت کنیم و مصادیق
بهداشت روانی را ببینیم!!!
بسیاری از مسائل روزمره بر روی بهداشت و سلامت روانی یک فرد اثر می گذارند از جمله میزان احترام
به قانون،انسان،میزان صداقت فرد و میزان توجه به ارزش های ناب معنوی.
برخی در مورد رعایت نظم و قانون و صداقت،احساس فشار و اجبار می کنند،در حالی که اینها وسایل
بدیهی خودسازی و پیشرفت هستند.
وقتی جامعه به وجدان و استاندارد و بهداشت روانی و رفتاری اهمیت نمی دهد،فرد هم به هیچ وجه
خود را ملزم به رعایت استانداردهای رفتاری و روانی نمی بیند و نتیجه آن گسترش رفتارهای بیمارگونه
است.
در جامعه ای که در آن سرکوب حرف اول را می زند،مشکلات روانی بسیار برجسته خواهد شد.مردم
همیشه عصبانی و در حال دعوا هستند،چه به صورت فیزیکی،چه روانی،چه مسالمت آمیز و چه
خشونت آمیز.
مردم همیشه در حال دعوا هستند،چون مشکلاتشان را باید به شیوه ای بروز بدهند و خودشان را
تخلیه و کمی آرام کنند.
جامعه در برابر شما لطیف نیست ودر مقابل شما هم در مقابل جامعه و انسان های دیگر لطیف
نیستید.جامعه سهل انگار نیست و شما هم زندگی را سخت می گیرید و تلخ می کنید.
جامعه به محبت و دوستی و سهل انگاری نیازی ندارد،سیاستهای کلی جامعه اثر مستقیم و قابل
توجهی بر ما می گذارد،هر چند که اصلا در جریان این سیاستها نباشیم!
را نمی تواند درک کند.
- به نظر من وقتی یک مرد صداقتش را از دست بدهد،دیگر چیز زیادی برایش باقی نمانده است.
من اعتراف می کنم که در یک محیط کاملا آلوده بزرگ شدم!
من دیشب خوابی دیدم که بعد از اتمام خواب بیدار شدم و در مورد آن فکر کردم.محتوا و منطق خواب به
محتوای دوران کودکی ام کاملا نزدیک بود.
این نشان دهنده این است که هنوز به طور کامل از تجربیات دوران کودکی ام آزاد نشده ام.
تجربیات تلخ و شیرین کودکی در حافظه ی (هر چند ناهشیار) ما می ماند و شاید به طور غیرمستقیم
بر ما اثر بگذارد.
به همین خاطر بوده که همیشه بر پالایش همه جانبه ذهن و روان تاکید داشتم.
[هدفم نوشتن یک مطب دقیق نبود.هدف یادآوری اهمیت هشیاری و پالایش بود.]
چرا یک دختر میل عجیبی به ازدواج و جفت گیری و جفت یابی دارد؟
چرا تمام موجودات عالم در یک فرآیند عجیب و غریبی مدام در حال جفت گیری هستند؟
این غریزه مادر شدن،مادر بودن،جفت گیری و ... چقدر می تواند ذهن ما را در بند خود نگه دارد؟
با توجه به این بندها می توانیم آزاد بیندیشیم و آزادانه زندگی کنیم؟
آیا در حال حاضر زندگی بر محورهمین جفت یابی ها و جفت گیری ها نمی چرخد؟
ببینیم،در بیشتر مواقع می بینیم که محتوای فکری خواب ،برابر یا همجهت با افکار روزانه ما بوده است.
این نشان می دهد که افکار و رفتار ما بر زندگی و وجود ما اثر می گذارد ،
پس مراقب افکار و رفتار خود باشیم.
[مطلب بالا،نتیجه گیری بسیار ساده و جدا از نظریه های مختلف در مورد خواب است]
ولی برگردیم به زندگی کنونی که امنیت نسبی در آن برقرار است.خیلی ها درگیر ترسهای کاذب و ارتباطات و
مشکلات خاص هستند و به طور کلی دائما با محیط درگیرند.
به این دوستان این تمرین ساده را پیشنهاد می کنم که از واکنش نشان دادن و تلاش برای تغییر محیط دست
بردارند،صبور باشند و پذیرا و حتی رنج کشیدن را هم تحمل کنند.ترس ها را مشاهده و شناسایی کنند و صبور
باشند.با تمرین بیشتر می تواند پیشرفت خود و فرار رنجها و ترسها را ببینید و بر خود مسلط شوید و آرامش
درونی را بدست آورید.
اینجا مثل باتلاق است،هر چقدر بیشتر تقلا کنید،پایین تر می روید.صبور و مشاهده گر باشید.
اگر قضاوت را کنار بگذارید و با معیارهای درونی زندگی کنید،همیشه آرامش خواهید داشت،دقت کنید که کسی
قصد ندارد که شما را بکشد،احساس آرامش کنید!!!
خودمان جستجو کنیم.
تا کی می خواهیم به دنبال مقصری برای مشکلات خود باشیم.این بهترین راهبرد است که در ابتدای
امر به خودمان و گذشته مان رجوع کنیم و در آنجا علتی بیابیم.
به این ترتیب هم خودمان روز به روز قوی تر و بهتر خواهیم شد و هم کمتر وابسته به دنیای بیرونی
خواهیم ماند.این می تواند یک انرژی پالاینده و حمایت کننده باشد.
این توصیه ها برای یک زندگی خوب و پیشرفت فکری ضروری ست.و گرنه همه می دانیم که پیش نیاز
یک زندگی خوب ،یک محیط و فرهنگ مناسب است.
- هر چقدر بیشتر درگیر واقعیت شویم،از رنج هایش هم بیشتر برخوردار خواهیم شد.
- واکنش نشان ندادن،
باز شدن گره های ذهن.
- از فقر لذت ببر! به همه چیز عادت کن و با همه چیز بساز.مسائل را برای خودت بزرگ نکن.